برچسب:
نویسنده: آوا حسینپور
تنهایی و غمی عمیق سراپایش را فراگرفت. زندگیاش را از چشم انداز پر ابهت کنارگذر جنگل مشاهده کرد، و دانست همیشه غمگین خواهد بود. محصور در آن گردی کوچکِ جمجمه؛ محبوس در آن قلبِ تپنده و مرموز. زندگیاش همواره باید گذرگاههای تنهایی را بپوید ؛ گمگشته . میدانست انسانها همیشه برای هم بیگانه میمانند؛ هرگز کسی حقیقتا دیگری را نخواهد شناخت. میدانست محبوس در زهدان تاریک مادر به زندگی پامیگذاریم، بی آنکه چهرهی مادر را ببینیم. غریب در میان بازوانش قرارمان میدهند؛ در زندان رهایی ناپذیر هستی گرفتار میشویم که هرگز از آن گریزی نیست. فرقی نمیکند کدام آغوش جایمان دهد؟ کدام دهان ببوسدمان؟ و کدام قلب گرمایمان ببخشد؟ ... هرگز هرگز هرگز گریزی نیست ... نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۳/۲۰ساعت
6:22 توسط هارپوكرات| |
برچسب:
نویسنده: آوا حسینپور
برچسب:
نویسنده: آوا حسینپور